تبلیغات
✗בو عــــآ شِـــــقـ تَــــלּ هــــآ ✗S&P                                               
 
 



✗בو عــــآ شِـــــقـ تَــــלּ هــــآ ✗S&P
خوشـــــ اومدید شــــــــــــــــــــلوخ بازی ممنـــــــــــــــــــوع
 
    
            
                            

در اتاقو قفل کرد
پرده پنجره اتاق رو کشید
نشست روی صندلی
ُسیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد
تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت

با این تنهایی وبدبختی چیکارمیکرد که روی به این سیگار آورده بود

دخترک توی یه دنیایی به بود که صدای هیچ کسو نمیشنید

صدای فحش های مامان وبابا را نمیشنید

بوی سیگار همه جارا فرا گرفته بود که خودش هم از بویش داشت خفه میشد

شب سرآغاز بدبختی من بود

شبی تلخ وبارانی

همه چیز ازتنهایی شروع شد

ازتنهاییی نفرت انگیز

تاکی تا کی باید این شبهای .....راتحمل کرد

مگردخترک تحملش چقدر بود

درخیال خود فکرهایی داشت

فکر فرار

فکرخودکشی

فکر آوره شدن

یعنی کدوماش انتخاب آن دخترک بود

ازجابلند شد ورفت سرکمد هرچه که برایش ارزش داشت جمع کرد وریخت توی کیفش

خانه تاریک شده بود همه ی چراغ ها خاموش بود

رفت بیرون وسرکی کشید دید همه خوابیدند.

پاورین پاورچین راه افتاد

حتی کفش هایش هم نپوشید آنها رابرداشت

وازخانه خارج شد تا سرکوچه دوید که حتی دیگرنفسش بالا نمیومد.

هیشکی تو خیابان نبود

همه جاسکوت برداشته بود

هردفعه ماشینی ازآنجا عبور میکرد

کفشهایش را پوشید وراه افتاد به یک راه دور آنقدرپیاده رفته بود که

جانی دربدنش نمانده بود

درراه یک پارکی رو دید رفت توی پارک وهمنجا خوابش برد

وقتی چشمهایش راباز کرد دید هوایکمی روشن شده بود بلند شد وبه راه خود ادامه داد

رفت  به سمت ترمینال وقتی رسید یک بلیت برای تهران گرفت

 وبعد از چند ساعت به تهران رسید هوا تاریک بود

وآنجا غریبه بود به دورو ورش نگاهی میکرد که به کجا برود آنجا که کسی روندارد.

دخترک در اوج نیمه شب به انتهای راه رسیده بود،

پاهایش سست و دستانش لرزان و چشمانش بی سو شده بود،

دیگر توان راه رفتن نداشت اگر اندک رمقی هم داشت روشنایی ای برای حرکت نداشت،

برگشت تا پشت سرش را ببیند،اما ظلمت و تاریکی حجاب بزرگی بود که حتی نتوانست رد پاهایش را ببیند

شاید ردی از او برجای نمانده بود و یا اگر هم مانده بود تاریکی شب آن را در آغوش گرفته بود

...

 




"
    
         یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 | 09:09 ق.ظ  | SaRa JoOoN|        نظرات ()