تبلیغات
✗בو عــــآ شِـــــقـ تَــــלּ هــــآ ✗S&P                                               
 
 



✗בو عــــآ شِـــــقـ تَــــלּ هــــآ ✗S&P
خوشـــــ اومدید شــــــــــــــــــــلوخ بازی ممنـــــــــــــــــــوع
 
    
            
                            

ســلام جیمجل های خودم خوفین خاک تو سر ها(دارم ابراز محبت میکنم فش نده میدونم که بهت خوفی نیومده ایشش)

دیشب از مدرسه مامی دعوت بودیم به یه رستوران من دیروزمو فقط نشستم درس خوندم

تقریبا ساعت 5 بود که یه رمان دان کردم بشینم بخونم

اون قدر محو داستانه شدم که سر بلند کردم دیدم ساعت شده 7:15

زودی به مامان گفتم که میرم دوش بگیرم چون باید ساعت 8 اونجا باشیم

رفتم خودمو گربه شور  کردم بعد 10 دقیقه اومدم بیرون تا موهای فرمو خشک کنم

چون دیدم وقت کمه فقط با کریپس بستمشون و جلو سرمو اتو کشیدم

واقعا مو صاف بهم میومد و من عاشخ مو صاف بودم ولی مامانم میگفت ناشکری نکن دخی

منم فقط در جواب میگفتم چــــــــــــــــشــــــــــم

یه مانتو سرمه ای خوش دوخت پوشیدم که تو عید خریده بودم خیلی دوسش داشتم

یه شلوار جین که پاهاش زیپ داشت

رسیدم به ارایش یه ارایش به قول دختر خالم صورتی کردم یه کرم گریم که خیلی به صورتم میومد

همیشه به چشمام مداد سیاه میکشم همیشه سینا به چشم هام حسودیش میشه میگه شبیه گاوه ولی خیلی چشم های نازی دارم

و با کشیدم مداد خیلی خوشگلتر میشن  یه ریمل جیمجل هم زدم که نور الا نور شد یکمم روژ صورتی 24 ساعته و برگ لب بعد چون دیدم خیلی به چشم میزنه با دستمال پاک کردم فقط یه لای باقی موند که خیلی ناز شد انگاری رنگ لب هام اینجوریه

دیگگه از زدن رژگونه خوددراری کردم گفتم یکم سنگین باشم

اینارو در عرض 20 دقیقه ای انجام دادم روسسری قهوه ای مو که خال خالی بود سرم کردم

رسیدم به طلا و نقره از بچه گی از طلا بدم میومد بنا بر این ترجیح دادم همهچیم بدل باشه

ساعت ونوس اسپرتیمو که رنگ سفیدو نقره ای بودد با یه انگشتر که تو هر جایی دستم نمیکنم ولی خوب اینجا که هر جا نیست

انگشترم دو تا توپه که اونم سفیدو نقره ای هست و تکون میخوره به قول مامان بزرگم گیج میزنه

یه دستند ریش ریش که یه طرفش طلایی و نقره ای بود دستم کردم

خلاصه از اینه دل کندم که بریم دیگه

رفتیم نشستیم تو رستوران بعد خوردن سوپ که من یکم سرم خلوت شده بود به گشتو گزار رستوران مشغول شدم یه رستوران که تمام چیزاش از چوب بود خیلی نقشه رمانتیکی داشت

یه چند تا ستون چوبی هم زیبا ترش کرده بود یه خانوم که دوست مامانم بود یهو بهم گفت سارا

گفتم :ها

مامانم یه نیشگونی گرفت که فکر کنم جاش سیاه شد

زود گفتم بله بله

دیروز یه قول دادم که دیگه گند بالا نیارم ولی انگار نمیشد همش میخاریدم

گفت چند سالته خانومم

گفتم:؟؟

یه تار ابروشو بالا و ایین کردو چاییشو قورت داد شیطونه همچین میگه بزنم فکشو پایین بیارم زشت خوب بود بهش میگفتم به تو چه فوضولی زنیکه

دوتا دختر دو قلو که بعدا فهمیدم اسمشون فاطمه و فائزه بود روبروم نشسته بودن منم که پر انرژی رو کردم بهشون دیدم دارن با خنده منو نگا میکنن گفتم دارن قلقلکتون میدن انگار فقط منتظر یه جمله از من بودن که دیدم رو ده بر شدن از خنده

خیلی دخی های با مزه ای بودن رفتم کنارشون بشینم که مامان گفت دختر اتیش نسوزونی منم چشم غره رفتم که ضایع نکن منو پیش جماعت

رفتم کنار دست ففاطی نشستم صندلی من چسبیده بود به صندلی یه مو وز وز ی خداییش خیلی تیکه ماهی بود ولی بی اهمیت بودم بهش روبرو میزمونم یه چند تا پسر اتراق کرده بودن و ور ور حرف میدن مثل این پیرزنا

گفتم فاطی

گفت هوم

گفتم اهل حال گیری هستی یه با تعجب نگام کرد گفتم قورتم میده الان گفت حال گیری کی: گفتم پسری

گفت نه خر نیستم که

منم بهش گفتم: من خرت میکنم عزیزم

هرچه قدر تو گوششو.ن خوندم دیدم نخیر هیچ کدوم پاییه نیست بیخیال به درو دیوار نگا کردم یهو دیدم یکی از پسرا داره نگام میکنه

گفتم فاطی :خیلی با افاده خاصی گفت چته سارا(حالا خوبه ده دقیقه نبود ها باهاش اشنا شودم ولی من که شانس ندارم همش ادم عصا قورت داده دوستام میشن)

گفتم این پسره چرا اینجوری نگا میکنه انگار ادم ندیده .مرتیکه سوزن گرده انگار شبیه گاو مش حسنه ترو خدا نگا موهاشو فداش صاف کرده برام با کش بسته ای جان ولی کریپس بهت بیشتر میومد از اون گلدار ها میزدی فدات شم که نگا نگا موها منم رد کرده ایکبیری

دیدم فاطی روشو کرده اونور شونه هاش تکون میخوره  گفتم داره گریه میکنه چرا؟ این؟ با نگرانی سرشو دادم طرف خودم دیدم داره غش میکنه از خنده یکی زدم تو شکمش که خاک تو اون سر بی جنبه ات  دختر پاستو ریزه ننه گربه

دیدم صندلیمم تکون میخوره نکنه زلزله است دیدم پسر پشتی که  نشسته اینم شونه هاش داره میلرزه یه نگا کردم دیدم صورتشو بر گردوند داره میترکه از خنده وااااااااااا مگه چی گفتم من

رومو گرفتم طرف فاطی گفتم فاطی فوضولو بردن زیر زمین پله نداشت خورد زمین فاطی گفت مگه چی گفتم من

گفتم ههیچی بیخیال پسره هم که گیراییش ماشالله در حد تیم اروگوئه بود خیلی جدی نشست

خوشحال شدم که زدم تو خال  دیدم اون پسره نیشش باز داره بهم نگا میکنه فکر کرده دارم در مورد اون به دوستم میگم مثلا خ خوشم اومده ازش اخی اخی الاغ اینه دیگه

یه جدی نگاش کردم فکر کنم جاشو خیس کرد چون زود روشو کرد اونور و مشغول فک زدن

اومدم بلند شم کیفم خورد به فلاکس که فلاکس ریخت روم درشم زلیل شده ها باز گزاشتن

رو به فائزه که قرمز شده بود گفتم

خدا زلیلشون کنه ایشاللله سوسک شن بترشن خیر نبینن از زنگی مانتوم خیس شد جاشون جیس بشه الهی بلا اسمونی نازل شه سرشون ایشالله زیر اوار جون بدن که منو زجر کش میکنن

فاطی با ااینکه دستش رو شکمش بود گفت دختر خیلی پررویی به کی میگی اینارو

گفتم به کسی که در فلاکسو باز گزاشته

گفت خوب از اول باز بود کاش میدونستم کی باز گزاشته که تو اینجوری نفرینش میکنی فکر کنم تا الان فوت شدن

گفتم هندونه تو هم دندوناتو یه مسواک بکش

انگار بهش بر خورد چون روشو کرد اون طرف و باهام حرف نزد چه بهتر حالا از دماغ فیل افتاده انگار

دیدم پسره روشو کرد طرف من و گفت خانم محترم صداتون خوشتون میاد

اروم لطفا

منم رو مو کردم به صورت نیم رخ فاطی گفتم

ای وای خاک تو سرم حواس نمیزارین که برا ادم نمیدونستم اینجا بیمارستانه چیزیه مشکل از شماست دیگه اون تابلو که بچه هه داره خودشو میکشه دستشو گزاشته رو دهنشو نزدین که منم یادم رفت شرمنده

پسره که معلوم بود خندشو داره قورت میده گفت:

خدا شفات بده

منم گفتم شمارو هم به ما اضافه کنه که این دفعه مامانم دید و چشم غره بسیار خشنی رفت بهم که داری قرا ر ازدواج میزاری

پسر رو برو ییه هم که دید من دارم با ااین پسره میحرفم داغ کرده بود و با یه حالت مسخره ای روشو بر گردوند مادمازل

بمیخواستیم بریم جلو در رستوران من با فاطی و فائزه داشتم خدا حافظی میکردو کلی چرتو پرت گفتم که داشتن میخندیدن اون پسر پشتی اومد کنارمو روبروشو نگا کرد بهگ گفت من فرهادم

منم که رو.م به فاطی بود گفتم وای منم شیرینم

پسره خندشو نگه داشت گفت مواظب خسرو باش

گفتم شما جوش نزن که مامانم صدام کرد

این روز خیلی باحال بود کلی کف کردم که حال پسرو گرفتم ولی یه حالی میگه میشناختمش یه جایی دیده بودمش

خلاصه اینجوریشود و برگشتیم بعد برگشتن که داشتم اینارو مینوشتم یهو زلزله شد که همه متن هامو یهو بستم برا دومین باره دارم مینویسمممممممممم

 

نظرررررر یادتون نره منم خیلی فک زدم شرمنده خواستم شیرین کنم بحثو





"
    
         چهارشنبه 25 مرداد 1391 | 11:06 ب.ظ  | SaRa JoOoN|        نظرات ()